تا حالا به دستشویی رفتن بچه کوچولوها که تازه یاد گرفتن خودشون برن دستشویی دقت کردید؟
اول میرن جلو در دستشویی
با توجه به این که پشتشون به جمعیت هست و نمی تونن جمعیت رو ببینن فرض رو بر این میذارن که جمعیت هم اونا رو نمی بینه
در این لحظه شلوار و هر آنچه مانع انجام این عمل مهم می شه رو در میاورند
...(این تیکش رو احتمالا نتونستید ببینید البته بسته به اندازه ی خونه و با توجه به باز بودن در، هر کس به قدر کفایت می شنود و می بوید)
بعد میان بیرون و در این حالت با جمعیت روبرو هستن
خجالت که نمی دونن چیه، کافیه این وسط یکی هم بگه: شلوارتو بپوووووووووووووش! تا بچه ذوق کنه و در انجام این عمل مهمتر سستی به خرج بده:دی
مقایسه ی بین این بچه ها و وبلاگ نویس های امروز می تونه جالب باشه.
حتی اگه از این نکته بگذریم که وبلاگ نویس های امروز همون بچه های دیروز بودن:دی
از این که همون رفتار هارو در سطوح و اشکال مختلف حفظ کردیم، نمیشه گذشت.
غم افزایی پدیده ای هست که بین وبلاگ نویس ها رایج شده اونم در حد مرگ!:دی
باهم تو آپ های بعدی به این مسئله می پردازیم .
سلام نابغه
خوبی؟
این دیگه چیه؟
کی ناراحته؟
دیوونس مگه؟
هرکی ناراحته بفرس پیش خودم
آپ می کنی خبر نمی کنی نامرد؟
من آپم بدو بیا
سلام / لو رفتم:دی
مرسی
:دی
باشه با پست سفارشی میفرستم واست
خبر کردن مال اون سال ها بود الان دیگه معتقدم اگه نوشته خوب باشه خودش مخاطبش رو پیدا می کنه.
ممنون که خبر دادی/دیشب میخواستم بیام سر بزنم که نشد
چقدر آپ کردی نامرد
بذار بچتیم من میدونم و تو
اولش گفتم چه ربطی دارن به هم اما بعد که فکر کردم دیدم درسته یه وقتایی تو وبلاگا اون حرمتایی که باید برداشته می شن و هر حرفی زده میشه
فکر می کنم چیز جالبی بشه مقایست...
تو اون جور وبلاگا می تونی نری.نیاز به بحث نداره که.
ممنون
به نظر بحث جالبیه.
موافق باهات اما من دیگه میخوام شادِشاد باشم